![]() |
![]() |
|
| عفاف و حجاب |
|
عفاف : من به عنوان یک " انسان " در اجتماع ظاهر شده ام و نه به عنوان یک " زن ". برخلاف چیزی که در برخی کشورهای غربی مشاهده میشه که حضور زن در اجتماع یک حضور انسانی نیست ، حضور زنانه است . این زن چون زن است به کار گرفته شده نه چون انسان است. ما در اسلام می گوییم زن به عنوان انسان باید در جامعه حضور پیدا کند و در این صورت باید شوونی را به عنوان انسان رعایت کند که دیگران حق تعرض به او را نداشته باشند ؛ اشاره میکنم به مثالی در مورد برترین زن ، حضرت زهرا(س) که در اجتماعی ، سیاسی و اعتقادی ترین حضورش در اجتماع چطور ظاهر شد؟ با چه پوششی؟ در جریان دفاع از حق غصب شده و بحقش ، سرزمین فدک ، و دفاع از امام زمانش ، با اقتدار از خانه اش خارج شد ، به محل اجتماع مهاجر و انصار و غصب کنندگان فدک و بالاتر از اون ، غصب کنندگان امامت ! رفت و آن سخنرانی تکان دهنده را انجام داد ، که بخش بخش اون جای تفسیر داره. در این حضوربزرگ و موثر اجتماعی ، حضرت زهرا(س) به عنوان یک انسان ، با حجاب کامل و پوشیده ظاهر شده است. پس حجاب منافاتی با حضور فعال اجتماعی که بعضی ها میگن : حجاب مانعشه ، نداره! وقتی زن با پوشش مناسب در جامعه ظاهرشد به کسانی که به نوعی در قلبشان طمعی یا مرضی هست ، اعلام میکنه که من به عنوان یک زن مسلمان ، انسانی هستم که اجازه ی تعرض به دیگری را نمیدهم. وگرنه حضور زن با پوشش و آرایش نامناسب در اجتماع پیامی واضح و آشکار و نوعی اعلام تمایل و آمادگیست ، ولو اینکه در دلش چنین چیزی هم نباشه. وقتی کسی با این وضعیت در خیابان آشکار شد ، باید این توقع را داشته باشد که زمینه را مهیا کرده است برای این که تعرض نسبت به او صورت بگیرد. این یکی از عواملی است که باعث میشود آقایان از حدود خود خارج شده و به خود اجازه ی جسارت نسبت به منزلت این افراد بدهند ، یعنی زن را زن ببینند نه انسان. و این تصویریه که خود این افراد از خود ساخته اند ، و اجازه ی جسارت رو هم خودشون صادر میکنند . این پایین ترین نگاه و ارزشیه که یک زن ، با به رخ کشیدن زن بودن خود ، نه انسان بودنش ، میتونه از خودش نشون بده. چون توجه افراطی به این بخش از آفرینش زن چه از دید خود زن چه از جهت دید مرد ، باعث میشه که نم نم از مسیر واقعی کمال منحرف شده و " انسانیت " در آنها اسیر امیال نفسانی بشه. پس حجاب هیچ نوع مانعی نیست. حجاب ابزاریه برای به رخ کشیدن شأن انسانی . چه برای زن و چه برای مرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:11 توسط عترت السادات زارعیان |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 20:10 توسط عترت السادات زارعیان |
|
||||
|
فلسفه حجاب به چه علت حجاب برای زنان واجب شده است در حالی که برای مردان واجب نشده است؟ فلسفه حجاب در اسلام برای چیست؟ علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید. در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:8 توسط عترت السادات زارعیان |
|
|
....."قرآن ، حجاب ، عفاف"..... در قرآن مجيد بيش از ده آيه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن هدف و فلسفه حجاب إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست. -=هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که اين بر پاکيزگي جسم و جان ايشان اصلح است.
حجاب چشم
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگوييد؛ مبادا آن که دلش بيمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پاي به زمين نزنند که خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود. از مجموع مباحث طرح شده به روشني استفاده ميشود که مراد از حجاب اسلامي، پوشش و حريم قايل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحاي مختلف رفتار، مثل نحوهي پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است. حجاب و عفت حجاب زنان سالمند وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِکاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.(نور؛60) علاوه بر رابطهي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطهي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانهاي از مرحلهي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زني که حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همهي مراتب عفت و پاکدامني نيز برخوردار است. آيا حجاب مانع همه بزهکاري هاي اجتماعي است؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:32 توسط عترت السادات زارعیان |
|
مودت، مأمن عفاف زناشارهامروزه در جوامع بشري، به ويژه در جهان غرب، شاهد دوري هر چه بيشتر آدمي از جايگاه معنوي خويش و تنزل از مقام انسانيت و گرفتاري او در گرداب غفلت و تباهي ميباشيم و در اين ميان، آنچه بيش از هر چيز تأسفبارتر است، ظلمي است كه به فطرت پاك و عفاف رحماني وجود زنان روا داشته ميشود؛ فاجعهاي كه از رهگذر سست شدن بنيان خانواده و تيرگي روابط بين زن و شوهر بر اثر فراموشي مهر و محبت و غفلت از ايمان و معنويت رخ داده است. در حالي كه توجه محبتآميز و مهرانگيز مرد به وجود زن ميتواند او را همچون فاطمة اطهر(س) از غبار آلودگي عالم خاك مبرا نموده، از فروغ طهارت و پاكي بهرهمند سازد و بدين ترتيب منشأ ثمرات بهشتي براي جامعة انساني گردد. و چه نيكوست كه زنان مؤمنه نيز با الگو قرار دادن حضرت زهرا(س) در تحقق اين هدف مقدس بكوشند؛ چنان كه رهبر معظم انقلاب اسلامي، حضرت آيتالله خامنهاي، در اين باره ميفرمايند: «زهراي اطهر(س) در زندگي پيامبر اسلام(ص) و علي بن ابي طالب(ع) به مانند نوري ميدرخشد و زنان مسلمان ما بايد با الگو قرار دادن زندگي آن حضرت، خود را از درياي معرفت و كرامت فاطمة زهرا(س) بهرهمند سازند». وجود تضاد در گسترة خلقت و تقابل حق و باطل در عرصة وجود، برترين عامل رشد و تعالي، و مهمترين سبب ظهور استعدادهاي نهفتة موجودات هستي ميباشد. در اين ميان، وساوس ابليس نفس نيز موجب حركت و پويايي انسان در نظام احسن خلقت شده تا در ساية سلوك و مجاهدت، به مبارزه با تمنيات ملكي و مشتهيات ابليسي برخاسته و راه ترقي و كمال را بجويد. حكايت پررمز و راز آدم(ع) و حوا(س)، سرگذشت نغز و آموزندهاي است كه پيوسته در زندگاني مردان و زنان هر عصر و زمان مكرر گشته و توجه و تأمل در آن، گوياي حقايق و معارف شگرفي است كه نقش تضاد بين عقل نوراني و نفس ظلماني را در رشد و كمال معنوي انسان تبيين مينمايد و صراط صعود و عروج روحاني را از طريق هبوط و سقوط نفساني متمايز ميسازد. زن كه از نهاد روحاني و وجود الهي مرد پديدار گشته، نهايت توجه و همت خويش را در علاقه و مودت به او مصرف نموده، روان عطشناك خود را از چشمهسار دوستي و محبت به مرد سيراب ميسازد. بدين جهت، شايسته است كه مرد، زن را در مأمن عشق و مودت و حصار امن عرفان و معنويت پوشيده دارد تا از شيطنت نفس مصونيت يافته، از توجه و تمايل به جاذبههاي نفساني مصاديق «فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ»(1) امان يابد؛ چنان كه امام صادق(ع)، مردان را به ابراز عشق و علاقة صادقانه به همسرانشان سفارش فرموده تا گوهر نفيس باطن زن، در پناه نگهداري معنوي و تطهير رحماني مرد مؤمن، از غبار نفس ملكي محفوظ مانده و حقيقت آسماني و منزلت روحانياش آشكار شود: «اِنّ َالْمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنَ الرَّجُلِ وَ اِنَّما هِمَّتُها فِي الرِّجالِ فَاحْبِوا نِسائَكُمْ؛(2) همانا زن از وجود مرد خلق شده و تمام همت و توجه زن به مردان است. پس به زنانتان محبت بورزید». حقيقت وجود زن، به هدايت «نِساءُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ»(3) به منزلة كشتزاري است كه چنانچه در حصار امن مرد مؤمن قرار گيرد، از تعرض اغيار مصون مانده و چون باغستاني پرثمر، تجليبخش ميوههاي ملكوتي، و بسان گلستاني معطر، جلوهگاه روح و رياحين بهشتي ميگردد؛ اما چنانچه بدون حصار، در دارالملك ناسوتي رها شود، در معرض طوفان بنيانكن ضلالتپيشگان و آسيب ملكيان قرار گرفته و حاصل برآمده از كشتزار نهادش به تباهي و فساد ميگرايد. قرآن كريم، دو نمونة بارز از زنان غفلتپيشه را كه از مأمن عفاف و معنويت انحراف يافتهاند، چنين معرفي مينمايد: «خداوند براي كافران، زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده كه تحت هدايت و فرمان دو بندة صالح ما بودند؛ ولي به آنها خيانت نمودند و كاري از دست آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد: با داخلشوندگان، داخل آتش شويد».(4) عدم تأثير نصايح الهي آدم ثاني، نوح نبي(ع)، همچون لوط پيامبر(ع)، در وجود همسرش واعله موجب گرديد تا عصيان زوجهاش كه از سرشتي قابيلي و طينتي آغشته به زنگار شرك دنيايي نشئت گرفته بود، به ظهور فرزند عنادپيشهاي به نام «كنعان» بينجامد. بنابراين، بر خلاف آنچه دربارة پسر نوح(ع) گفته شده، عامل انحراف و گمراهي و عصيان او در برابر نداي توحيد و ايمان، صرف همنشيني و معاشرت با كافران و گمراهان نبوده، بلكه علت اصلي و سرمنشأ حقيقي آن، عدم تزكيه و تطهير روحي و تعليم و تربيت معنوي مادرش بوده است كه در ضمير فرزندش، گرايش به همنشيني با بدان و تمايل به دوستي و مؤانست با ستمپيشگان را به وديعت نهاد. در تمثيل، چنانچه آبي پاك براي مدتي در ظرف آلوده قرار گيرد، از ناپاكي و آلودگي آن متأثر شده و استفاده از چنين آب آلودهاي جز به زيان و مرض نميانجامد. نطفة پاك و رسته از غبار عالم خاك نيز كه از صلب الهي نوح پيامبر(ع) در رحم همسرش قرار گرفت، تحت تأثير تيرگيهاي نفساني «واعله» واقع شد و عدم پرورش روحاني و سرپيچي او از فرامين آسماني و رهنمودهاي الهي نوح نبي(ع)، در وجودش موجبات تولد چنين مولود نامباركي را فراهم نمود؛ «اِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ؛ (5) همانا او (كنعان) عملي بسيار ناشايست است». و اينگونه، فرزند نوح(ع) از خلعت فاخر نبوت محروم گشته و به جاي آنكه شيفتة شمع منوّر پدر شود، قرين و همنشين مشركان و معاندان طريق حق شد كه به دلالت «اِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»(6) به محروميت از كشتي نجات و هدايت نوح نجيالله(ع) مبتلا گشت و همچون مادرش، غرق گرداب هولناك دنياپرستاني گرديد(7) كه دلهاي ستيزهجويشان مصداقي از طنين آسماني «فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»(8) بود.(9) بدين جهت، صادق آل عصمت(ع) مؤمنان شيفتة حقيقت را به دقت نظر در انتخاب همسري شايسته توصيه مينمايد و از دلدادگي نسبت به زنان بدنهاد برحذر ميدارد تا زلال پاك وجودشان را تنها در ظرفي مطهر و مأمني عفيف قرار داده و سررشتة عشق و مودت خويش را به زنان مؤمنهاي بسپارند كه جذبة عشق آسماني و لطافت روحانيشان، مرد را به سوي جنت عدن انسانيت ميكشاند كه: «اِنَّمَا الْمَرْأَةُ قِلا'دَةٌ فَانْظُرْ اِلي' ما تَتَقَلَّدَهُ؛ (10) به درستي كه زن [به منزلة] گردنبند است، پس بنگر به آنچه كه به گردن ميآويزي». |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:28 توسط عترت السادات زارعیان |
|
|
خورشيد حقيقت همواره در آسمان دلهاى باورمند طلوع مى كند و با حـضـور نور, ظلمتـهاى ضـلالت غروب مى كند. از آن روز كه بـاغبـان هدايت, محمد(ص), پاى بـر گلستان هستى نهاد, بـا دستان الهى خود بـذر حقيقت را در سرزمين وجود انسانها بـيافشاند و معرفت را كه دردانه گمشده فطرتها بود, به ارمغان آورد. آرى; از آن روز گلهاى بينش و بصيرت يكى پس از ديگرى شكفتند و در گستره گيتى عطرافشانى كردند. او نماز را آورد تا ستونى محكم براى بناى انسانيت باشد و تنديسى براى تقوا ساخت بـا حكم روزه, و حـج را كه كنگره اى همه ساله بـود, تـا مسلمانان دين بـاور بـه زيارت خدا و بندگان خدا روند و ... . و آن گاه كه اكسير معرفت در جان مومنان جـاى گرفت و بـرجـهاى بـلند اصول دين و فروع آن از منظر آنان هويدا گشـت, حـكمى ديگر آمد. حكمى به عظمت همه زيباييها و حكمتها; حكم حجاب. در مدينه, آنجـا كه مدنيت و تـمدن جـلوه گر مى شـود, بـايد بـا قانونهاى انسانى و الهى زيست و ((حجـاب)) , قانونى است الهى كه تجلى تمدن است. رسـول خـدا(ص), آن گـاه كـه شـناخـت و معـرفـت, ميهمان دلهاى مسلمانان شد, حكم حجـاب را آورد; تـا بـا آگاهى و بـصيرت آن را پذيرا بـاشـند; يعنى احـكام ديگر در مكه بـيان شـد و حـجـاب در مدينه النبى. در اين بحـث از جـمله بـه اين مبـاحـث پـرداخـتـه خـواهد شد: عفاف و حجاب و تعريف آنها, فلسفه حجاب و آثار فردى و اجتماعى آن, ريشه يابى بى حجابى و بدحجابـى در غرب و شرق, بـويژه كشورهاى اسلامى و محدوديتهاى حجاب و تطبيق با جامعه امروز. حجاب و عفاف و تعريف آنهاحجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بـشرى و بـويژه جوامع اسلامى مطرح اسـت. همواره اين دو واژه در كنار هم بـه كار بـرده مى شوند و در نگاه اول بـه نظر مىآيد هر دو بـه يك معنا بـاشند, اما با جستجو در متون دينى و فرهنگنامه ها بـه نكته قابـل توجهى مى رسيم و آن تفاوت اين دو واژه است. در بـرخى كتـب لغت حجاب را اين گونه تـعريف كرده اند: الحجاب: المنع من الـوصـول(1); حـجـاب يعـنى آنچـه مانع رسـيدن مى شـود. برخى گفته اند: حجب و حجاب هر دو مصدر و بـه معناى پنهان كردن و منع از دخول است.(2)و به عنوان شاهد آيه شريفه ((و من بـيننا و بينك حجاب)) (3)را ذكر كرده اند. در ديگر كتـابـهاى لغت حجـاب را بـه معناى ((پـرده)) آورده و نوشته اند: امرإه محجوبـه(محجبـه); زنى كه پوشانيده است خود را به پوشاندنى.(4) بـا تـوجه بـه معانى ذكرشده درمى يابـيم حجاب امرى ظاهرى و در ارتبـاط بـا جسم است, اگر چه اين پـوشش بـرخاسته از اعتقادات و باورهاى درونى افراد است, ولى ظهور در نشئه مادى و طبيعى دارد; يعنى پوشش ظاهرى افراد و بـويژه زنان را حجاب مى گويند, كه مانع از نگاه نامحرم به آنان مى شود. عفاف نيز داراى معانى گوناگونى است, كه در مجموع تعريف كاملى را بـه ما خـواهد داد. راغـب اصـفـهانى در ((مفـردات القـرآن)) مى نويسد: العفه حصول حاله للنفس تـمتـنع بـها عن غلبـه الشهوه; (5)عفت حالتى درونى و نفسـانى اسـت كه تـوسـط آن از غلبـه شهوت جلوگيرى مى شود. البته قابـل ذكر است كه در قرآن كريم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است; گاه بـه معناى خودنگهدارى و پـاكدامنى است كه در مورد برخى افـراد آمده اسـت, مانند; و ان يسـتـعـفـفـن خـير لهن(6)و: وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا.(7) در ادامه تـوضيح بـيشتـرى در بـاره اين آيات خـواهد آمد. گاه ((عفت)) به معناى قناعت آمده و مسايل مالى مورد نظر است, نظير; و من كان غنيا فليستعفف و من كان فقيرا فليإكل بالمعروف(8); و آن كس كه توانگر است, بايد(از گرفتـن اجرت و سرپـرستـى)خوددارى كند و آنكه تهيدست است, مطابق عرف بخورد. آنچـه در اين مقاله مورد نظر ما اسـت, مفهوم اولى اسـت; يعنى خودنگهدارى از شهوت و مسايل جـنسى; اگر چه مى تـوان بـراى هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضررى به مفهوم آن نمى خورد. ديگر كتب لغت نيز آورده اند: تعفف(عفت داشتن): نگاه داشتن نفس از انجام حرام و درخواست از مردم است.(9) برخى از لغت شناسان, عفت را بـه معناى ((ترك شهوات و پاكى خوى و جسم)) آورده اند. (10) از مجموع معانى ذكرشده براى حجاب و عفاف مى تـوان نتـيجه گرفت كه عفاف نوعى حجـاب درونى است كه انسان را از گناه بـازمى دارد. حفظ چشم, گوش, قلب و تمامى اعضا و جوارح از هر گونه خطا و گناه عفاف است كه حاصل اين عفت و حجـاب درونى, پـوشش ظاهرى است. بـه تـعبـيرى لطيف تـر; حـجـاب ميوه عفاف اسـت و عفاف ريشـه حـجـاب. بـرخى افراد ممكن است حجـاب ظاهرى داشتـه بـاشند, ولى عفاف و طهارت باطنى را در خويش ايجاد نكرده بـاشند. اين گروه, از حجاب تنها پوسته اى و ظاهرى بى معنا دارند, و از سوى ديگر كسانى هستند كه ادعاى عفاف كرده و با تعابيرى همچون; من قلب پاكى دارم, خدا با قلبها كار دارد, آدم بايد چشمش پاك باشد و ... خود را سرگرم كرده و مصداق ((ليفجر امامه)) (11)مى شوند. انسانهايى چنين بايد در قاموس انديشه خود نكته اى اساسى را بـنگارند و آن اين است كه درون پاك, بيرونى پاك مى پروراند و هرگز قلب پاك موجب بارور شدن ميوه ناپاكى به نام بى حجابى و بدحجابى نخواهد شد. امام خـمينى, پـيامآور ارزشهاى الهى, در بـاره حـجـاب و عفاف مى فرمايد: ((توجه داشته باشيد كه حجابى كه اسلام قرار داده است, بـراى حفظ ارزشهاى شماست. هر چه را كه خدا دستـور فرموده است ـ چه براى مرد و چه براى زن ـ بـراى اين است كه آن ارزشهاى واقعى كه اينها دارند و ممكن است به واسطه وسوسه هاى شيطانى يا دستهاى فاسد استـعمار پـايمال شـوند, اين ارزشـها زنده بـشوند.)) (12) فلسفه حجاب و آثار فردى و اجتماعى آنآن گاه كه از آثار و فلسفه حـجـاب و عفاف بـحـث مى شود, موارد بى شمارى از آثار ذكر مى شوند كه با نگاهى عميق فلسفه حجاب را در آن آثـار مى بـينيم. بـه نظر مى رسـد جـدا كردن اين دو مقـوله از يكديگر براى تبيين بهتر, ضرورى است. از اين رو فلسفه حجاب را كه مبحثى مبنايى است و ريشه در پيشينه دينى ما دارد مورد بحث قرار داده و سپس به آثار آن مى پردازيم. حجاب, حق خدايكى از نكات اساسى كه زمينه اى براى عمل بـه احكام است, شناخت جـايگاه هر چيز در نظام هستـى است. البـتـه در نظامى كه خداوند متـعال در جاى جاى آن ديده مى شود و ارتـبـاط اشيإ و اعمال بـا خداوند بسيار مشهود است و با درك اين ارتباط و حضور, بسيارى از مشكلات زندگى بشر حل مى شود. ((حق)) , بـه عنوان زيبـاترين و پـسنديده ترين واژه آفرينش در تمامى اديان و جوامع بشرى مورد تـوجه قرار گرفتـه است و حقوق و اداى آنها فراتـر از زمانها و مكانها و اشخـاص و اديان است. در واقع هر فردى از هر طبقه اجتماعى و از هر دين و مليت, نسبت بـه اداى حقوق ديگران حساسيت نشان مى دهد و اين مطلب, حق و حـقوق را فرازمانى و فرامكانى مى كند. برخى از انديشه گران و حكيمان بر اين باورند كه حجاب, حق الله است و در اين باره مى گويند: ((حرمت زن نه اختصاص بـه خود زن دارد, نه مال شوهر و نه ويژه بـرادر و فرزندانش مى بـاشـد. همه اينها اگر رضايت بـدهند, قرآن راضى نخواهد بـود, چـون حرمت زن و حيثـيت زن بـه عنوان حق الله مطرح است. لذا كسى حق ندارد بـگويد من بـه نداشتـن حجـاب رضايت دادم. از اينكه قـرآن كـريم مى گـويد: هر گـروهى, اگـر راضـى هم باشند, شما حد الهى را در برابر آلودگى اجرا كنيد, معلوم مى شود عصمت زن حق الله است.)) پرواضح است آدمى نمى تواند حقوق الهى را كاملا ادا كند ولى بـا انجـام بـرخى كارها مى تـوان رضايت الهى را بـه دست آورد. حـضرت رسول(ص)مى فرمايد: ((ان حقوق الله جل ثنائه اعظم من ان يقوم بها العبـاد و ان نعم الله اكثـر من ان يحـصيها(14); حـقوق خـداوند متعال بـزرگتـر از آن است كه تـوسط بـندگان ادا شود و نعمتـهاى خداوند بيشتر از آن است كه به شمارش آيد.)) و حضرت على(ع)مى فرمايد: ((لكنه سـبـحـانه جـعـل حـقه عـلى العـبـاد ان يطيعوه(15); ولى خداوند متـعال بـر بـندگان حقى قرار داده و آن اين است كه او را اطاعت كنند.)) اگر چه حق خدا بـزرگ است و قابـل ادا نيست, ولى اداى وظايف و اطاعت از خداوند متـعال بـه نوعى اداى حق محسوب مى شود. حجاب كه امر خدا است و شارع مقدس بـه عنوان يكى از احـكام ضرورى دين آن را واجب كرده است, بـايد حفظ شود. حفظ اين واجـب الهى اطاعت از او است و اطاعت از او حـقى است كه بـر بـندگان نهاده است. و هر انسان باورمندى بايد تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومى و ... اين حد و حق الهى را ادا كند. پس حكمت حجاب, سنجش ميزان عبوديت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب مى توانند اطاعت را, كه روح و پيام اصلى عبادات بشر اسـت, اثـبـات كنند و در زمره اطاعـت كنندگان الهى قـرار گيرند. حرمت زنبـانوان بـه عـنوان نيمى از جـامعـه اسـلامى كه در دامان خـود انسانهاى پاك و برجسته مى پرورانند, داراى حرمت و احترام ويژه اى مى باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پيكره اجتماع, بـا محبـت و تـربـيت آنها استـوار خواهد ماند. مفسران و انديشه گران بـر اين بـاور هستـند كه ((قرآن كريم وقتـى در بـاره حجـاب سخن مى گويد, مى فرمايد: حجاب عبارت است از يك نحـوه احـتـرام گذاردن و حـرمت قايل شدن براى زن, كه نامحرمان او را از ديد حيوانى ننگرند. در قرآن عـلت و فلسـفه حـجـاب را چـنين ذكر مى كند كه: ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين[ احـزاب, 33 / ]59, يعنى بـراى اينكه شـناخـتـه نشوند و مورد اذيت واقع نگردند, چرا كه آنان تـجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.)) بـا اندكى تدبـر در آيات قرآن فلسفه حجاب را بـه گونه اى صريح مى بينيم و مى يابـيم كه احترام و حرمت زن, فلسفه حقيقى و يا يكى از فلسفه هاى حـجـاب است. بـراستـى اگر معرفت انسان بـه شريعت و تعاليم دينى بالا رفته و قرآن را كه آيين نامه سعادت و كمال بـشر است درك كند, به عظمت حجاب پى برده و مى فهمد بى حجابى و بدحجابى ثـمره عدم معـرفت و شـناخـت حـقيقى جـايگاه زن در هسـتـى اسـت. مقام زن در آيات گوناگون و همچنين در روايات بـسيارى ذكر شده و همين آيات و روايات منشـإ فتـواى مراجـع در رسـاله هاى عمليه گرديده و حكم حجاب بـه عنوان يكى از واجبـات دينى مطرح و بـيان شده اسـت. مـا اين حـرمـت را در قـرآن و روايات پـى مـى گـيريم. در قرآن كريم پس از بـيان كيفيت حجاب بـراى زنان, بـه علت آن پرداخته و مـى فـرمـايد: ((و لا يبـدين زينتـهن الا مـا ظهر مـنها وليضربن بخمرهن على جيوبهن و لا يضربن بـإرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتـهن(17); و زينتـهاى خـود را آشكار نكنند, مگر آنچـه كه پـيدا است و بـايد روسرى خـود را بـر گردن خـويش اندازند ... و پـاهاى خود را[ بـه گونه اى بـه زمين] نكوبـند, تا آنچه از زينت ايشان كه نهفتـه مى دارند, معلوم گردد.)) خـداوند متـعال در اين آيه شريفه ـ كه در مدينه نازل شده است ـ حكم حجاب را به گونه اى صريح و آشكارا مطرح نموده و علاوه بـر ظرافتـهاى خاصى كه در نوع پوشـش زنان وجـود دارد, اشـخـاص محـرم را نيز ذكـر مى كـند, تـا نامحرمها بازشناسانده شوند و در پايان فلسفه پوشش بيان شده است كه زينتها و زيبـاييهاى زنان در مقابـل نامحرم آشكار نشود, تـا آنها مورد توجه نگاههاى ناپـاك قرار نگيرند و احتـرام آنان حفظ گردد. در قرآن پس از سفارش زنان خداوند متعال مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا لا يحل لكـم ان تـرثـو النسـإ كـرها و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتيتموهن الا ان يإتين بفاحشه مبينه و عاشروهن بالمعروف(18); اى كسانى كه ايمان آورديد! براى شما حلال نيست كه زنان را برخلاف ميلشان ارث بريد, و بـر آنان سخت نگيريد تـا بـخشى از آنچه بـه آنان داده ايد,[ از چنگشان] درآوريد, مگر آنكه مرتـكب عمل زشتـى شوند كه ثابـت شده بـاشد و بـا آنها بـه شايستگى رفتار كنيد.)) در اين آيه رسوبـات عقايد جـاهلى مورد نهى قرار گرفتـه است و حقوق و ارزش پايمال شده زن در جاهليت و قبـل از ظهور اسلام صريحا مورد انتـقاد واقع شده و دريچه اى جـديد بـه سوى ارزش و عظمت زن گشـوده مى شـود. زنانى كه قـبـل از اسـلام در كودكى زنده بـه گور مى شدند و يا در هنگام ازدواج مورد ظلم قرار مى گرفتند و چون شىء كم ارزشى از سوى پـدران بـه ارث گذاشـتـه مى شـدند, بـا اين آيه, ارزشمند مى شوند و حيثيت و حقوق به تاراج رفته آنان بـازگردانده مى شود و مورد سفارش و مرحمت قرار مى گيرند. اين ارمغانى خجسته و مبارك از سوى خداوند متعال بود كه با كلام آسمانى به مردم ابـلاغ شد. ((قرآن ما را متـوجـه كرد, و مى فرمايد: بـا زنها معاشـرت نيك داشته بـاشيد و در مجامع خود آنان را راه دهيد و اگر بـراى شما خوشـايند نيسـت كه در مجـامع خـود شـركت دهيد آنها را, اين كار ناخـوشـايند را بـكـنيد. ممكـن اسـت خـير فـراوانى در اين كـار بـاشد(يجـعل الله فيه خـيرا كثـيرا)و شما ندانيد و اين معاشرت, اختصاصى به مسايل خانوادگى ندارد.)) در آيه ديگر حـرمت و شخـصيت زن بـه عنوان فلسـفه حـجـاب مطرح مى شود: ((يا ايها النبـى قل لازواجـك و بـناتـك و نسإ المومنين يدنين عليهن من جـلابـيبـهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين(20); اى پيامبر! به زنان و دخترانت و زنان مومنان بگو: پوشش خود را بـر خود فرو پـوشند. اين بـراى آنكه شناختـه شوند و مورد آزار قرار نگيرند, مناسب تر است و خدا آمرزنده و مهربان است.)) در اين آيه زنان و دختران پيامبر و زنانى كه همسر مردان مومن هستند, از ديگر زنان جامعه آن روز جدا مى شوند و حكم حجاب بـراى اين زنان محـتـرم آورده مى شـود. از ظاهر آيه مى تـوان دريافت كه حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدرى والا است كه بايد از طريق حجاب شناخته شوند; مبـادا مانند زنان كفار مـورد آزار و اذيت قـرار گـيرند. اين دسـتـه از زنان بـه خـاطر اعتقادات و بـاورهاى دينى, داراى ارزش و مقامى افزون از ديگران هستند و حرمت آنها بايد مورد شناسايى قرار گيرد. ((در اينكه منظور از شناختـه شدن(يعرفن)در آيه چـيست, دو نظر وجـود دارد كه بـا هم منافاتـى ندارند; نخـست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مىآمدند و از آنجا كه از نظر اخـلاقى وضع خـوبـى نداشتـند, گاهى جـوانان هرزه مـزاحـم آنها مـى شـدند. در اين آيه بـه زنان آزاد مسلمان دستـور داده شده كه حجاب اسلامى را كاملا رعايت كنند, تـا از كنيزان شناخته شوند و بـهانه اى بـراى مزاحمت بـه دست هرزگان ندهند[ ;يعنى هرزگان بـه خاطر حـرمت مسلمانى و آزاد بـودن آنها مزاحم نشود] . و نكتـه ديگر اينكه زنان مسلمان در پـوشيدن حجاب سهل انگار نباشند)) . بنابراين بـا توجه بـه آيات فوق فلسفه مهم حجاب, حرمت و ارزش زنان مسلمان است. در جـاى ديگر آمده است: ((و ان يستـعففن خـير لهن و الله سميع عليم(22); و عفت ورزيدن براى آنها(زنانى كه از كار افتـاده اند و اميد زناشويى ندارند)بـهتـر است و خـدا شنواى دانا اسـت.)) در اين آيه شـريفه حـكم حـجـاب بـراى زنانى كه از زناشويى نااميد شده اند, مطرح شده و در حالى كه تخفيفى براى اين گروه مطرح گرديده, عفت (حجـاب درونى)و حجـاب بـراى آنان بـهتـر شمرده شده اسـت, زيرا در هر موقعيتـى زن مسـلمان داراى حـرمت و احتـرام است و حفظ اين حرمت بـه وسيله حجاب است. در پـايان آيه شريفه با جمله ((و الله سميع عليم)) نكته اى نغز و ظريف را بيان مى فرمايد. مفسران در اين مورد مى نويسند: ((و الله سـميع عليم)) تعليل حكمى است كه تشريع شده است و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود درخواست مى كنند و دانا است به احكامى كه به آنان محتاجند.(23 از اين مطلب فهميده مى شود فطرت انسان و بـويژه زنان خواستـار حفظ حرمت است و حـكم الهى بـر اساس فطرت انسانها است, زيرا دين اسلام مطابق با فطرت بشر است. پس آنجـا كه آيه ((عـفت)) را بـه عـنوان ((خـير)) بـراى زنان سالخورده بـه شمار مىآورد, هر چند مورد سوء استـفاده جنسى قرار نگيرند و از كارافتاده باشند, بـه خاطر ارزش ذاتى اين صفت است. على(ع)در مورد عفت مى فرمايد: ((العـفاف يصـون النفس و ينزهها عن الدنايا (الدنيا(24)) ; عفاف, نفس انسان را حـفظ مى كند و از پستيها(يا از دنيازدگى)پاك نگه مى دارد.)) از اين روايت درمى يابـيم ((خـير)) در عفاف ـ كه آيه شريفه آن را بيان مى كند ـ بـه خـاطر عظمتـى اسـت كه انسـان تـوسـط عفت و خودنگهدارى مى يابـد و آن حـفـظ نفـس و دورى از پـسـتـيها اسـت. در آيه ديگر آمده است: ((يا نسإ النبى لستن كإحد من النسإ ان اتقيتن فلا تخضعن بـالقول فيطمع الذى فى قلبـه مرض و قلن قولا معـروفـا(25); اى همسـران پـيامبـر! شـما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد. اگر سر پروا داريد, پـس بـه ناز سخن مگوييد, تا آن كس كه در دلش بـيمارى اسـت, طمع ورزد, و گفـتـارى شـايسـتـه گوييد.)) اين آيه شريفه اگر چه ظاهرا خطاب بـه زنان پيامبـر است, ولى اختصاص بـه آنان ندارد, زيرا علت حكم در آيه ذكر شده است(فيطمع الذى فى قلبه مرض)و هر زنى كه احتمال خطر بدهد, بـايد از نازكى صداى خود بكاهد. دستورهاى خداوند متعال به بـانوان در اين آيه و آيه بـعد بـا ظرافت و دقت خاصى مطرح گرديده است. ابـتـدا از سخـن گفتـن ـ كه شروع هر ارتباطى است ـ بـحث مى كند, كه نرم و نازك سخن نگوييد و سپس مى فرمايد: در ارتباط فردى بـا نامحرم مراقب بـوده و خود را در معرض ديدگان مردم قرار ندهيد و نماز را به پاى داريد و زكات بپردازيد. ((بدون شك اين يك حكم عام است و تكيه آيات بر زنان پيامبر(ص)بـه عنوان تإكيد بـيشتر است; درست مثل اينكه بـه شخص دانشمندى بـگوييم: تـو كه دانشمند هستـى, دروغ مگو. مفهومش اين نيست كه دروغ گفتن براى ديگران مجاز باشد, بـلكه منظور اين اين است كه يك مرد عالم بـايد بـه صورت موكدتر و جدىترى از اين كار پرهيز كند.)) و نيز در ذيل همين آيه آورده اند: ((و لا تخضعن بالقول)) اشاره بـه كيفيت سخن گفتـن دارد و جمله ((قلن قولا معروفا)) اشاره بـه محتواى سخن.)) از جـمله مواردى كه مويد اين نكتـه مهم است و حرمت زن مسلمان را به عنوان فلسفه حجاب متذكر مى شود, احكام و فروعات فقهى است. در باب نگاه, بحثى بـه عنوان نگاه بـه عكس هست, كه فقها فتوا داده اند: نگاه كردن به عكس زن مسلمانى كه آشنا و پاكدامن باشد, حرام است, اما اگر متهتك بـوده و اهل نجابـت نبـاشد, نگاه كردن عكس او حرمت ندارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:26 توسط عترت السادات زارعیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نویسنده ی مطالب:عترت السادات زارعیان
سمت:متصدی امور دفتری محل کار:دبیرستان فرزانگان شهرستان جهرم"استان فارس" شماره پرسنلی:60950847 |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دانلود انواع نرم افزار های رایگان فارسی |
|
RSS
|